پنج شنبه ٣٠ شهريور ١٣٩٦


ارسال به دوست

دکتر نعمت‌الله کرم‌اللهی/ پیش شرط تحول در علوم انسانی؛

خوانش و فهم مبنایی و معرفتی از علوم انسانی غربی

برای شناخت وضعیت کنونی علوم انسانی و به دنبال آن، ترسیم وضعیت آینده‌ی این علوم، ابتدا باید پاسخی روشن به پرسش‌های ذیل داد و سپس ضمن بازکاوی و بازخوانی گذشته‌ی این علوم، وضعیت کنونی آن‌ها را بررسی کرد و مسیر فرارو را نیز روشن ساخت.


 برای شناخت وضعیت کنونی علوم انسانی و به دنبال آن، ترسیم وضعیت آینده‌ی این علوم، ابتدا باید پاسخی روشن به پرسشهای ذیل داد و سپس ضمن بازکاوی و بازخوانی گذشته‌ی این علوم، وضعیت کنونی آن‌ها را بررسی کرد و مسیر فرارو را نیز روشن ساخت.

 
1.علوم انسانی به چه علومی اطلاق میشود؟
 
علوم انسانی را میتوان بر حسب موضوع، روش و کارکرد تعریف کرد. علوم انسانی از حیث موضوعی، به علومی اطلاق میشود که کنشهای انسانی و احکام و پیامدهای آن‌ها را مطالعه میکنند. کنش انسانی دارای پنج ویژگی ارادی بودن، آگاهانه بودن، معناداری، هدفمندی و تناسب با موقعیتهای زمانی و مکانی است.
 
اگر بر اساس تعریف فوق، کنش انسانی را موضوع علوم انسانی بدانیم، نمیتوان و نباید این علوم را از حیث روششناختی، محدود و مقید به روشهای تجربی نماییم. بر این اساس، علوم انسانی در مطالعه‌ی کنش انسانی، امکان استفاده از روشهای تجربی و غیرتجربی را دارد. به بیان دیگر، از آنجا که کشف معنا نمیتواند صرفاً از روشهای مبتنی بر حس انجام گیرد، لذا میتوان از روشهای غیرتجربی نیز در علوم انسانی بهره جست.
 
علوم انسانی را بر حسب کارکرد نیز میتوان تعریف کرد. از منظر کارکردی، علوم انسانی واجد کارکردهایی از این قبیل است: شناخت و فهم معانی کنشهای انسانی (علوم تفهمی)؛ پیشبینی کنشهای انسانی، کشف پیامدها و کنترل پیامدهای نامطلوب آن‌ها؛ برخورداری از ظرفیت انتقادی و کمک به رهاسازی انسان از کنشهای ظالمانه و پیامدهای ناپسند آن‌ها (علوم انتقادی)؛ داشتن ظرفیت ارزشگذاری و داوری هنجاری (علوم هنجاری) و...
 
2.چه نسبتی بین علوم انسانی و سایر علوم وجود دارد؟
 
در آغاز شکلگیری علوم انسانی مدرن، اندیشمندان غربی، متأثر از مبانی معرفتشناختی آمپریستی، به «این همانی» موضوعی و روشی میان علوم انسانی و طبیعی قائل بودند. برای مثال، در اندیشه‌ی اگوست‌ کنت (واضع مفهوم جامعهشناسی) و سایر متفکران پوزیتیویست در جامعهشناسی، «این همانیِ» موضوعی و روشی به خوبی مشهود است.
 
علوم طبیعی، احکام، قوانین و پیامدهای پدیدهها و موجودات طبیعی (موجودات مستقل از اراده و آگاهی انسان) را با روش تجربی مطالعه میکنند. در مقابل، علوم انسانی پدیدههای انسانی و اعتباری (موجودات وابسته به اراده و آگاهی انسان) را موضوع مطالعه‌ی خود قرار میدهد.
فلسفه به معنای متافیزیک نیز احکام عام وجود را با روش عقلی مورد مطالعه قرار میدهد، اما موضوع علوم انسانی، احکام موجودات خاص است.
 
با عنایت به گفتار فوق، علوم انسانی به لحاظ موضوع و روش، با علوم طبیعی و فلسفه متفاوت است و یکسانانگاری موضوعی و روشی این علوم قابل پذیرش نیست.
 
در آغاز شکلگیری علوم انسانی مدرن، اندیشمندان غربی، متأثر از مبانی معرفتشناختی آمپریستی، به «این همانی» موضوعی و روشی میان علوم انسانی و طبیعی قائل بودند. برای مثال، در اندیشه‌ی اگوست‌ کنت (واضع مفهوم جامعهشناسی) و سایر متفکران پوزیتیویست در جامعهشناسی، «این همانیِ» موضوعی و روشی به خوبی مشهود است.
 
3. زمینههای تاریخی شکلگیری علوم انسانی در غرب چگونه بوده است؟
 
با مروری گذرا بر تاریخچه‌ی شکلگیری علوم انسانی مدرن، تصویر روشنتری از شرایط کنونی این علوم در ذهن ما نقش خواهد بست. علوم انسانی مدرن، ریشه در تاریخ و فرهنگ غرب جدید دارد. فرهنگ غرب، فرهنگی با ظرفیتهای کاملاً محدود و رویکرد سلطهگرانه است. به این معنا که فرهنگ معاصر غرب، نه با ابتناء بر ظرفیتهای انسانی و جهانی، مانند حقیقت، عدالت، معنویت، عقلانیت و... بلکه به دلیل برخورداری از خصلت سلطهگرانه و امپریالیستی، مرزهای جغرافیایی خود را به سمت کشورهای غیرغربی درنوردیده است. به رغم گسترش و حضور جهانی فرهنگ غرب در ساحتهای سیاسی، اقتصادی و رسانه-ای، وجود ضعفهای بنیادین عقلی و معرفتی، این فرهنگ را دچار بحران معرفتی پسامدرنیسم کرده است.
 
به لحاظ تاریخی، سیر تحولات فرهنگ غرب را میتوان به چهار دوره تقسیم نمود:
 
یک) فرهنگ اساطیری یونان و روم باستان: این دوران از قبل از میلاد مسیح آغاز شد و تا حدود قرن چهارم و پنجم میلادی ادامه یافت.
 
دو) فرهنگ دینی قرون وسطی: دوران سیطره‌ی این فرهنگ از قرن چهارم و پنجم تا قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی است. در فرهنگ دینی قرون وسطایی، منبع معرفت، کتاب مقدس و شهود ارباب کلیساست و انسان و جهان پیرامون او، تفسیری دینی مییابد. در دوران قرون وسطا، علم و عقل فاقد هویت معرفت‌شناختی بود و به همین علت، این دو در تقابل با آموزههای کتاب مقدس و شهود ارباب کلیسا، به جرم مقابله با ایمان، سرنوشتی جز تسلیم نداشتند. ایستادگی نیز بهرهای جز ارتداد و مرگ برای آنان در پی نداشت.
 
سه) دوران رنسانس: در این دوران که از قرن چهاردهم و پانزدهم میلادی آغاز می‌شود و تا حدود قرن هفدهم ادامه مییابد، به بهانه‌ی نقد مسیحیت محرّف و عملکرد ارباب کلیسا، نوعی بازگشت به دوران یونان باستان رخ میدهد. البته این بازگشت، نه با هدف استقرار در فرهنگ اساطیری، بلکه به منظور عبور از فرهنگ توحیدی صورت گرفت.
 
چهار) فرهنگ سکولار غرب جدید که از قرن هفدهم تا کنون ادامه دارد. این فرهنگ که با روشنگری یا «Enlightenment» آغاز میشود، دارای ماهیت سکولار است.
 
فرهنگ غرب جدید، از طریق سازوکار استعمار (کهن،‌ نو و فرانو) از مرزهای غرب عبور کرد و آهنگِ کشورهای غیرغربی و از جمله جهان اسلام نمود. در دوران استعمار فرانو (سلطهی فرهنگی)، فرهنگ غرب با بهرهگیری از سلطه‌ی رسانهای در عرصهی فرهنگ عمومی و نیز با گسترش علوم انسانی بدون شناسنامه، در عرصهی نخبگانی کشورهای غیرغربی گسترش پیدا کرده است. علوم انسانی مدرن، ریشه در معرفت‌شناسی آمپریستی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم دارد. این نکته را در بند چهارم بیشتر می-شکافیم.
 
4.مبانی معرفتی و فلسفی علوم انسانی مدرن کداماند؟
 
مبانی معرفتی و فلسفی علوم انسانی برگرفته از مبانی هستیشناختی، انسانشناختی و معرفتشناختی فرهنگ غرب جدید است.
 
از منظر هستیشناسی، علوم انسانی مدرن جملگی خصلت سکولار و اینجهانی دارند. به رغم ارائه‌ی تعاریف و معانی مختلف برای واژه‌ی سکولاریسم، معنای اصلی آن، محدودسازی جغرافیای هستی به این جهان و داشتن نگاه دنیوی به هستی است. سکولاریسم آشکارا، با اتخاذ رویکرد ماتریالیستی و الحادی، دین و خدا را از عالم هستی حذف میکند؛ اما مخالفت با حضور اجتماعی دین، مخالفت با سازمان متولی دین، مخالفت با حضور متولیان دین در حاکمیت، محدودسازی دین به رابطهی انسان و خدا و تفسیر و تبیین کارکردی و به ظاهر همدلانه از دین، معانی دیگری از سکولاریسم هستند‌ که همگی در راستای کاستن از اهمیت و جایگاه دین در اجتماع عمل میکنند.
 
به هر حال،‌ از منظر هستیشناختی، علوم انسانی مدرن بر آن است که دین ظرفیت حضور در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی را ندارد.
 
علوم انسانی مدرن، به لحاظ انسانشناسی، مبتنی بر اومانیسم است. اومانیسم نتیجهی منطقی سکولاریسم و به معنای اصالت نفسانیت، برجسته‌سازی ابعاد جسمانی و حیوانی وجود انسان، محور و مبدأ دانستن انسان و قائل بودن قدرت صدور ارزش و حقوق توسط انسان است.
 
هنگامی که انسان با نگاه این‌جهانی به هستی، خداوند را از کانون هستی حذف نمود، طبیعتاً موجودی دنیایی به نام انسان را جایگزین او خواهد کرد. البته نه انسان صاحب کرامت، جانشین خداوند و مسجود فرشتگان، بلکه انسان این‌جهانی و کوشنده در راستای تحقق خواستههای نفسانی.
 
افزون بر مبانی هستیشناختی سکولاریستی و انسانشناختی اومانیستی، از منظر معرفتشناختی، علوم انسانی مدرن نَسَب به معرفتشناسی آمپریستی (اصالت حس و تجربه) میرساند. این رویکرد، تنها حس و تجربه را دارای هویت معرفتشناختی میداند.
 
از قرن نوزدهم میلادی، رویکرد معرفتشناختی آمپریستی، با تمایز گذاشتن بین دو مفهوم «knowledge» و «science» در فرهنگ غرب رایج شد. در این تمایزگذاری از «science» به علم یا دانش‌ِ آزمونپذیر و از «knowledge» به معرفتِ آزمونناپذیر تعبیر شد. این جداسازی زمینه را برای داوری میان علم و معرفت مساعد ساخت. در این داوری، با اتخاذ موضع افراط، تنها «ساینس» یا معرفتِ آزمونپذیر را واجد ارزش و هویت معرفتشناختی ارزیابی کردند و ضمن برگرفتن هویت معرفت‌شناختی از سایر معرفتها (دین، اخلاق، فلسفه و...) آن‌ها را در ردیف امور مهمل و بیمعنا قرار دادند. لذا علوم انسانی مدرن، به دلیل مبانی آمپریستی، با نفی مرجعیت وحی و عقل تجریدی، منکر هویت معرفت‌شناختی آن‌هاست.
 
اکنون پس از بررسی چیستی علوم انسانی، آگاهی به ارتباط آن با سایر علوم و مروری گذرا بر تاریخچه‌ی شکل‌گیری و مبانی معرفتی و فلسفی این علوم، میتوانیم وضعیت کنونی این علوم را در ایران بهتر دریابیم.
 
اگر تأسیس رشتههای علوم انسانی مدرن را در قالب رشتههای دانشگاهی در ایران، همزاد دانشگاه تهران بدانیم، کمتر از یک‌صد سال از ورود رسمی این علوم به ایران سپری شده است.
 
این علوم از همان ابتدا، از طریق ترجمهی متون غربی و توسط دانشآموختگان دانشگاههای اروپایی (به ویژه فرانسه)، بدون شناسنامه (بدون توجه به مبانی فلسفی و ریشههای معرفتی آن در فرهنگ غرب) و اغلب نیز بدون هر گونه نقد مبنایی، وارد کشور شد و دانشجویان نیز آن را حفظ کردند و نمره گرفتند و فارغالتحصیل شدند و با ارتقا‌ به جایگاه استادی دانشگاه، کرسیهای تدریس را تصاحب کردند و دیگر بار، محفوظات ترجمهای را برای دانشجویان تکرار کردند و تا امروز این دور همچنان ادامه دارد...
 
در نقد علمی، میتوان دو گونه نقد را از یکدیگر تمیز داد: نخست «نقد مبنایی» که در آن با نقد مبانی معرفتی یک علم، به نقد مکاتب و نظریهپردازان و نظریات‌ آنان پرداخته میشود. گونهی دوم «نقد بنایی» است. در این گونه نقد، بدون توجه به مبانی، تنها مکاتب و نظریات به بوته‌ی نقد سپرده میشوند.
 
علوم انسانی از همان ابتدا، از طریق ترجمهی متون غربی و توسط دانشآموختگان دانشگاههای اروپایی (به ویژه فرانسه)، بدون شناسنامه (بدون توجه به مبانی فلسفی و ریشههای معرفتی آن در فرهنگ غرب) و اغلب نیز بدون هر گونه نقد مبنایی، وارد کشور شد و دانشجویان نیز آن را حفظ کردند و نمره گرفتند و فارغالتحصیل شدند و با ارتقا‌ به جایگاه استادی دانشگاه، کرسیهای تدریس را تصاحب کردند و دیگر بار، محفوظات ترجمهای را برای دانشجویان تکرار کردند و تا امروز این دور همچنان ادامه دارد.
 
نقدهای مطروحه در ساحت علوم انسانی در مجامع دانشگاهی کشور ایران، بیشتر از سنخ نقدهای بنایی یا درون‌گفتمانی است. به عنوان مثال، در رشته‌ی جامعهشناسی، در مقام نقد هابرماس، تنها به بیان نقدهای ارائه‌شده از سوی بوردیو و گیدنز نسبت به هابرماس بسنده میشود و هیچ گاه دانشجو با انتقادات مبنایی و برون‌گفتمانی از هابرماس (از منظری بیرون از مبانی فرهنگ غرب جدید با مختصاتی که در فوق برشمرده شد) آشنا نمیشود. این گونه انتقادات که در فضای آکادمیک علوم انسانی رایج است، نقدهایی درون‌فرهنگی و مبتنی بر مبانی هستیشناسی سکولار، انسانشناسی اومانیستی و معرفتشناسی آمپریستی فرهنگ غرب جدید است. فقدان موضع انتقادی مبنایی در عرصهی علوم انسانی، یکی از ضعف-های اساسی کشور ما در این زمینه است.
 
از دید نگارنده، بهرهگیری از ظرفیتهای کنونی علوم انسانی و نیز دستیابی به آیندهای روشن برای این علوم، در گرو پیمودن سه گام اساسی از سوی اندیشمندان و پژوهشگران این حوزه است:
 
یک) خوانش و فهم مبنایی علوم انسانی غربی: چنانچه گذشت، علوم انسانی مدرن در حوزههای مختلف اقتصاد، مدیریت، علوم اجتماعی و... مبتنی بر مبانی فرهنگ غرب جدید تولید شدهاند. بنابراین باید در اولین قدم، این علوم را مبتنی بر مبانی، با دقت مورد مطالعه قرار داد و اصطلاحاً علوم انسانی مدرن را با شناسنامه آموخت و آن گاه آموزش داد.
 
استفاده از ظرفیتهای موجود این علوم در عرصه‌ی مدیریت جامعه‌ی ایرانی، در گرو شناخت و فهم مبنایی این علوم است. ترجمه‌ی متون علوم انسانی غربی و سپس به حافظه سپردن این متون و تکرار محفوظات در کلاسهای درس و تقلای وافر برای تحلیل مسائل مختلف اجتماعی،‌ سیاسی و فرهنگی جامعه‌‌ی ایران، در قالب مفاهیم و نظریات اقتباسی از نظریهپردازان غربی،‌ نه تنها گرهای از کار فروبسته‌ی جامعه‌ی ما نخواهد گشود،‌ بلکه روزبه‌روز گرههای بیشتری بر کلاف سردرگم علوم انسانی و نیز مسائل جامعه‌ خواهد افزود.
 
دو) نقد مبنایی علوم انسانی مدرن: پس از خوانش دقیق و مبنایی علوم انسانی و فهم صحیح و کامل آن، میتوان این علوم را مبتنی بر مبانی هستیشناسی توحیدی و دینی، انسانشناسی فطری و معرفتشناسی دینی (پذیرش تجربه، عقل تجریدی، شهود و وحی به عنوان منابع معرفت) به صورت مبنایی به بوته‌ی نقد سپرد. نقد این علوم به معنای نادیده گرفتن و به کنار نهادن علوم انسانی مدرن نیست. نقد مبنایی این علوم، بستر مناسبی را برای بهرهگیری از ظرفیتهای موجود آنان فراهم میکند.
 
سه) تولید علوم انسانی بومی و دینی: این گام، خود به دو بخش تقسیم میشود. بخش اول تنقیح و تبیین علوم انسانی و اجتماعی اندیشمندان مسلمان است. در تاریخ ایران و اسلام، هستند اندیشمندان و متفکران بزرگی که در حوزههای اجتماعی و انسانی، اندیشههای بدیعی را مطرح کردهاند. در بخش نخست، باید اندیشهی این بزرگان استخراج، تنقیح، تبیین، تدوین و ارائه شود.
 
بخش دوم، تولید علم مبتنی بر مبانی فرهنگ اسلام است. فرهنگ اسلام، به لحاظ هستیشناسی، واجد هستیشناسی قدسی‌توحیدی است که در آن خداوند واحد، خالق و حکیم در کانون هستی قرار دارد. همهی عالم آیت اوست و انسان برترین آیتِ الهی است. از حیث انسانشناختی، فرهنگ اسلام مبتنی بر انسان‌شناسی فطری‌عبودیتی است. بدین معنی که انسان خلیفهی خدا، سرشته‌ بر فطرت و پویندهی طریق تقرب به حق است و به همین علت، همهی عالم عرصهی مجاهدت اوست. در این نگاه، تفاوت انسان با سایر حیوانات، تنها در تنوعطلبی و پیچیدگی نیازهایش خلاصه نمیشود.
 
معرفتشناسی اسلامی، بر خلاف معرفتشناسی غربی، قائل به حقیقت است. تعدد منابع معرفتی در فرهنگ اسلامی، امری پذیرفته‌شده است. معرفتشناسی اسلامی، افزون بر تجربه و حس، عقل (عقل تجریدی)، شهود و وحی را نیز واجد هویت معرفتشناختی میداند.
 
اگر بتوان مبانی معرفتی و فلسفی فرهنگ اسلامی (هستیشناسی، انسانشناسی، معرفتشناسی) را در سطح عام استخراج و تنقیح کرد، پس از آن میتوان مبانی خاص را نیز تدوین و تبیین نمود.
 
بر اساس آنچه در بالا آمد،‌ اندیشمندان و عالمان علوم انسانی در محافل علمی (اعم از حوزوی و دانشگاهی)،‌ میبایست با تفطن و آگاهی نسبت به گامهای سهگانه‌‌ی فوق،‌ همت خود را مصروف پالایش بنیادهای علوم انسانی موجود در کشور نمایند و در ادامه نیز مسیر تولید علوم انسانی دینی و متناسب با نیازهای زمانه را فراهم آورند.
 
در ادامه، به عنوان نمونه، تفاوت نگاه فرهنگ مدرن غرب و فرهنگ اسلام به انسان و تأثیر این نگاه بر نحوه‌ی نظریهپردازی را بیان میکنیم. البته آنچه در این نوشتار اجمالی و اولیه میآید، تنها در مقام طرح ایده و قطعاً دارای کاستی است.
 
مثال) انسان اقتصادی:‌ همان گونه که میدانیم، در علم اقتصاد، مبانی تئوریپردازی تمام مکاتب اقتصادی، انسان اقتصادی است. انسان اقتصادی،‌ انسانی محاسبهگر است که با بهرهگیری از عقلانیت ابزاری، در پی حداکثرسازی سود و حداقل نمودن زیان است. اما آیا در فرهنگ اسلامی،‌ انسان اقتصادی، انسانی با ویژگی‌های فوق است؟ به بیان دیگر، آیا انسان اقتصادی مورد نظر اسلام، دارای همان ویژگیهای انسان اقتصادی غربی است؟ نگاهی گذرا به انسان‌شناسی قرآنی، تفاوت این دو نگاه را آشکار میکند. در نگاه قرآن، انسان مطلوب و مورد تأیید اسلام، مؤمن است و مؤمن کسی است که تنها خداوند را شایستهی معامله می‌داند (سوره‌ی توبه، آیه‌ی 111). بنابراین جان و مال خویش را «بانّ لهم الجنّه» با خداوند معامله میکند و این را «فوز عظیم» میداند. این انسان در تمام آنات زندگی فردی و اجتماعی خویش، تنها یک چیز را می‌جوید و آن جلب رضایت خداوند است. در نظر این انسان، دنیا مزرعه‌ی آخرت است و در هیچ تجارتی که با غیر خدا انجام شود (مادام که خداوند در آن، جایی نداشته باشد)، نه تنها سودی وجود ندارد، که سراسر خسران و زیان است. سود مادی و دنیایی، فارغ از جهتگیری الهی، در نزد وی اعتبار و اصالت ندارد و لذا به هر قیمتی در پی کسب آن نیست و...
 
همین طور که مشاهده میشود، به لحاظ انسانشناسی، تعریف انسان اقتصادی بر اساس آموزههای دینی و اسلامی، بسیار متفاوت از انسان اقتصادی غربی است. بنابراین التزام به انسان اقتصادی تراز اسلام در تئوری‌سازی، لوازم و اقتضائاتی دارد و به تغییراتی در محتوای نظریه منجر میشود.(*)
 
*دکتر نعمت‌الله کرم‌اللهی؛ عضو هیئت‌علمی گروه علوم اجتماعی دانشگاه باقرالعلوم (ع)
منبع: برهان

شماره خبر:٣٥٤٨٦     تاریخ: چهارشنبه ٦ شهريور ١٣٩٢    تعداد بازدید: 143

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: